این روزا نه تحمل صبح از خواب پا شدن و رفتن به شرکت رو دارم
نه تحمل غُرغُرای همکارا از حقوق کم
نه تحمل چپ چپ نگاه کردنشون
نه تحمل بوی گند سیگارشون
نه تحمل آواز خونی زیر لبشون
نه تحمل زیر آب زنی هاشون
و نه تحمل مدیر مالیه تازه به دوران رسیده ای که اینترنت اتاق حسابداری
رو به خاطر زیاد استفاده کردن قطع کرد و خودشو کشت تا برای اتاق خودش
اینترنت وصل کنن !
این روزا فقط به خاطر ۲ تا چیز میرم شرکت ...
چایی های بین کار که هیچ وقت مززش تو خونه تکرار نمیشه
و حقوق سر ماه که انقد ادعا بهم داده که تو خونه وقتی
کسی خواست بهم پول بده بگم که نمیخوام ، " خودم دارم " !
هرچقدم که کم باشه دوس دارم فقط با همون سر کنم .
اگر این 2 تا چیز نبود عمرن اگه پا میشدم میرفتم شرکت .
سلام مثل اینکه همه مون به یک درد گرفتاریم.
همچین پس گردنی می خواهی اساسی مرد جماعت باید صبح زود پاشه بره سر کار حتی اگر شده بیل و کلنگ باشه مردی که تا لنگ ظهر بخوابد برای جرز دیوار خوبه جسارتا... فردا پس فردا دختر مردم با هزار امید و آرزو میاد خانه ات... باید از الان تا آخر عمرت در هر شرایطی یک ضرب کار کنی...
شاعر می فرماید:
گشنگی نکشیدی که عاشقی یادت بره...
کاری نداره خانوم معلم که ، امیدش رو ناامید میکنیم !
آره مشخصه اونم تو... از اونایی هستی یه روز خانومت بذاره بره خونه پدرش بشینی های های گریه کنی...
من ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عمرناش ...
نیست ماها دلیل بهتری داریم! والا...
پس تولید ملی چی میشه ؟!
آره محمد پولی که آدم خودش دربیاره به آدم بدجور غرور و اعتماد به نفس میده لامصب
البته تو که بدون این حرفا هم تههههشی
کلن سرکار رفتن بهتر از خیابون متر کردنه حالا هرجوره که بگی...مخصوصا وقتی دست تو جیبت میکنیو واسه خودت خرررررررج میکنی از پول خودت این ینی یه حس غرور و این حرفا دیگه
چقدر متاسفم که از کارت لذت نمیبری. خیلی دردناکه. و نمیدونی چقدر دلم میخواست اونقدر پولدار بودم که بتونم همه کسانی رو که کارشون رو دوست ندارن و فقط برای پول ادامش میدن رو از این عذاب مدام خلاص کنم. کاش میشد.... یه روز بیام ادارتون و بهت بگم : آقای محمد بلند شو برو دنبال کاری که ازش لذت میبری . هر کاری که دوست داری انجامش بدی و کیف میکنی ازش. نگران پول هم نباش دوبرابر حقوق الانت برای لذت بردنت بهت حقوق میدم. کاش میشد...
راستی چه کاری رو خیلی دوست داری؟
سلام ، آنچنان از کار حسابداری بدم نمیاد ، اما از اینش بدم میاد که من هنوز دانشجوی ترم شیش هستم و خیلی درسا پاس نشده و من خیلی کارهایی رو که بهم میگن بکن سر ازش در نمیارم و این برام عذاب اوره ! اما اینکه چه کاری رو دوس دارم ، وقتی بچه ها بودم دوس داشتم " نون خشکه فروش " بشم و یا " راننده ی آشغالی ! " اما الان که دارم فکر میکنم میبینم مسلمن اگر اون شرایطی باشه که شما میگی اولویت اولم خوردن و خوابیدن خواهد بود ! و اگر اون نباشه فوتبالیست شدن یه رویای بزرگه برام ، نه به خاطر مشهور شدن و معروفیت و پولدار شدنش ، به خاطر عشقیه که به فوتبال دارم و اولویت سوم ارتباط با جوون ها تو قالب استاد دانشگاه و این حرفا
بنظرم با فکر باز و قلم خوبت میتونی مشاور یا نویسنده خوبی هم باشی. راستی در این قندونه رو ببند خاک رو قندا نشینه. امیدوارم جفتمون به آرزوهامون برسیم.
مثلن فک کن بشم مشاور در امر ازدواج !
من قند نمیخورم ، چاییمو تلخ میخورم ، بذار هرکی خواست بخوره درشو ببنده ...
امیدوارم
شما وبلاگ مبلاگی چیزی نداری ؟!
تو فقط یه مدته داری میری سرکار
شاید چند سال دیگه که خرج یه خانواده افتاد گردنت تو هم واسه حقوق کمت غرغر کنی !به یه تازه کار چپ چپ نگاه کنی بزنی زیر آواز نه زیرلب با صدای بلند !تو هم زیر اب بزنی! و همکار تازه کارت حتی به زور چایی هم نتونه شماها رو تحمل کنه!
و حتی خواستی به بچه ات پول تو جیبی بدی زل بزنه بهت بگه که نمیخوام ، " خودم دارم " !
سلام
ای جانم به این کارمند کوچولو
واییییییییی محمد خودتی. مردی شدی بابا. دست به جیب میشین
کار حسابداری سخت و کسالت باره ولی الان تجربشو لازم داری و اون روزی رو میبینم که شدی مدیر مالی و هر ساعتی که اصلا دلت میخواد میری و به این روزهات لبخند میزنی.
کم کمک کاراتو جمع و جور کن مه تو تیر ماه هم وقت امتحانات هم وقت کارای مالیاتی هست
واقعنم سخته بیدار شدن صبح...
خوبه که یه چیزی هست که شرکت رفتنتو باهاش سر کنی!
کار خیلی خووب است!
حتی اگر حقوقش کم باشد!
من به کار کردن علاقه دارم!
حتی اگر همکار هایم زیرابم را بزنند!
(به سبک انشاهای قدیمی خوانده شود یا نشود موهوم نی!):دی!
چایی خیلی خووب است!مخصوصا سرکار!:دی
سلام محمد
والا دلیل اولت که هیچی ،چون من اساسا با هر مدل چایی ای اگه نجوشیده باشه حال میکنم ولی دلیل دومتو بد پایه ام. خوش به حالت ،چه حالی میکنی. و اینکه این "کار" عجب معضلیه. ما که از همین الان غصه مون شده ترم بعد میخایم چه غلطی کنیم؟!هی میشینیم با بچه ها فک میکنیم چیکار کنیم، چیکار نکنیم ،چه کاری رو دست بگیریم ،کجا بریم و در نهایت با غصه میگیم خب پس بخونیم برا ارشد. بعد حالابیادارشد هم قبول نشیم،چه میخوره تو برجکمون.هـــــــــــــــــی
ای جاننننننننننننننم
من عاشق اون جمله ات شدم محمد : خودم دارم ....
بابا بچه مون برای خودش مردی شده
سلاممم محمد جان
اون چای رو خوب درک می کنم..آی میچسبه..اصن یه جور دیگه ست
تویه درد داری که اونم مجردیه ازدواج کن که فکرا و حرفات و حرصت برای کار بیشتر بشه و ظرفیت تحملت بالا بره تامرد خانه نشی یه مرد واقعی و کامل نمی شی.
پیروز باشی.
منم اگر چای بخورم قند نمی خورم .


مشاور ازدواج!
چرا!
متاسفانه غم نان تنها دلیلیه که الان به خاطرش کار میکنم..منم عاشقم روزنامه ام و نوشتن اما متاسفانه چون از اون کار پولی درنمیاد مجبورم آدمهای بیخود رو تحمل کنم فقط واسه اینکه زندگی با یه حقوق نمی چرخه..باز خوبه تو واسه خودت یه نفری باید تلاش کنی..